تو یکی از روزهای سال 92 در خانه نشسته بودیم؛ و نفهمیدیم چه شد که یک آقایی که خیلی مودب بود گفت:«من اعتدال دارم می خواهم بفروشم به دنیا...»
سبد کالا می دم...و ملت رو تحقیر نمی کنم
قول میدهم که احترام را به پاسپورت ایرانی برگردانم
آزادی رسانهها اعم از روزنامهها، سایتها و رسانه ملی از عوامل جلوگیری از فساد اقتصادی است...
سینه رو از کینه پاک می کنم...
بیا با کدخدا ببندیم و با هم دیگه بخندیم و...
ارزشی مرزشی رو ولش کن و...
بعد گفت من سرهنگ نیستم و ادم خوبیم و منقدامو دوست دارم و اصلا زنده باد، آره زنده باد مخالف من...
و از همه مهم تر این که گفت من حقوقدانم!
همه خوشحال شدند که یک حقوقدان اومده و می خواهد از حقوق 8 ساله اینها دفاع کنه و از این چیزا...
یک جماعتی هم که هی دست و هورا می زدند به هر مناسبتی و بی مناسبت.
القصه مردم از این حرفا خوششون اومد و اون آقایی که این حرف ها رو می زد با اکثریت خیلی خیلی مطلق، رسید به پشت میز؛ همان جا که باید...